العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

91

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

مارى پريشان بود و درنگى نشد كه مرد ، و مردى او را در پارچه‌اى پيچيد و به خاك سپرد ، سپس به مكه آمديم و در مسجد الحرام بوديم كه مردى در بر ما ايستاد و گفت كدام شما عمرو را به خاك سپرد ؟ گفتيم ما عمرو را نشناسيم گفت كدام آن جانّ را به خاك سپرد گفتيم : اين ، گفت او باقيماند 9 تنى بود كه نزد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله آمدند و قرآن از او گوش گرفتند . 93 - از كعب الاحبار - 6 : 45 - كه چون نه نفر اهل نصيبين از بطن نخله برگشتند ، آمدند و عشيره خود را تبليغ كردند و با 300 تن نماينده برسول خدا وارد شدند در حجون ( كوه مكه ) و اخضب ( احقب خ ب ) آمد و برسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله سلام كرد و گفت : عشيره ما در حجون بديدار شما آمدند ، و با رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله براى يك ساعت از شب رفته وعده گذاشت . 94 - 6 : 140 - در منثور از جابر بن عبد اللّه كه رسول خدا نزد يارانش بر آمد و سوره الرحمن را از آغاز تا انجام بر آنها خواند و همه خاموش بودند و فرمود چه شده كه همه خاموشيد ، من در شب جنّ آن را بر آنها خواندم ، بهتر از شما بر گردان داشتند ، هر گاه ميگفتم : « فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ » ميگفتند : و لا بشىء من نعمك ربنا نكذب فلك الحمد . و از ابن عمر مانندش آمده . 95 - 6 : 270 در منثور و از عبد الملك ، كه پريان در فترت ميان عيسى و محمّد پاسبانى نشدند و چون خدا محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلم را مبعوث كرد آسمان دنيا پاسبانى شد و جنّ را با شهاب زدند و همه نزد ابليس گرد آمدند و گفتند البته در زمين پديده‌اى با ديده شده ، و پراكنده شدند تا بدانند چه شده ، و اين دسته را كه اشراف و سروران جن بودند به تهامه و يمن فرستادند و پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله را در نماز بامداد در نخله برخوردند و شنيدند قرآن ميخواند و چون حاضر او شدند گفتند خاموش باشيد . و چون پايان يافت نماز بامدادش ، برگشتند بعشيره خود براى تبليغ